هزاره ها میراث دار زبان دری
درروزگارقدیم و دوره زرتشت نام سر زمین کهنسال ما آریانا بوده است و مردم متین آریانا از آن زمان به بعد و در حدود دو هزار و پنصد سال است که با زبان شیرین و جذاب فارسی دری سخن می گویند و در اینجا لازم است که مطلبی را نخست از مرحوم دکتر محمود افشار نقل کنیم که می گوید:
«از خراسان و دامنه های هندوکش تا ولایت گندهار در بار کوشانیان و ملوک و پادشاهان محلی افغانستان مانند هفتالیان، زبان موجود بود که در آن ما در زبان دری و فارسی کنونی افغانستان گفته می توانیم!»
چه زیبا است که بدانیم بعضی از دانشمندان هزاره، هزاره ها را از تیره های کوشانیهای بزرگ و یفتلی ها می دانند و بعضی از هزاره های امروزی خود را ازنظر نسل ونسب به همین کوشانیها ویفتلیها نسبت می دهد که همگی به زبان فارسی دری سخن می گویند!
البته مراد از زبان کوشانی همان زبان تخاری است که شاید پس از زبان اویستا در دوره باستان و زبان زرتشت و از زبانهای شاهان این سرزمین تاریخی بوده است!
اهداف طالبان وطالبانیسم
واژه طالبان با وا ژگان چون تروریسم، مواد مخدر، قاچاق تریاک و اشیاء عتیقه، آدمکشی، چپاول، غارت، وحشی گری، بی فرهنگی و افراطی گری و بدتر از همه فاشیسم(خشونت توام با برتری جوی) و وابستگی به باند بین المللی القاعده و... مرادف است اما طالبانیسم بنام افراد مترقی(کروات یانیکتای به گردن دارند) و طرفداران نظام دموکراسی در جمهوری اسلامی افغانستان بر چهره نقاب زده اند و به لباس پلیس واردوی ملی و.... جنایتهای هولناک را مر تکیب می شوند و کشور را بسوی قهقرا وعقب افتادگی سوق می دهند و بدین ترتیب اهداف طالبان و طالبانیسم طبق شواهد تاریخی به دو چیز خلاصه می شود:
الف) گام اول:در قدم اول سیاست نابودی اقوام غیر پشتورا خواستار بوده و در واقع می خواهند کشور افغانستان را به پشتونستان تبدیل کنند که البته بعضی کشور ها از این سیاست طالبان و طالبانیسم حمایت می کنند.
ب) گام دوم:اگر در هدف اول یعنی تشکیل کشور پشتو نستان در محدوده ی جغرافیای افغانستان شکست بخورند و از رسیدن به این هدف، نا امید شوند... بلا فاصله شرق و جنوب شرق کشور را تجزیه خواهند کرد چنانچه طالبان به طور ضمنی این سیاست را اعلام کردند و گفتندکه اداره ده ولایت را در اختیار آنان قرار دهندو...
پرسش اصلی این است که چرا طالبانیسم سیاست نژادی طالبان و همان نابودی اقوام دیگر را درکشور دنبال می کنندوچرا سیاست غیرانسانی اخلاف شان را درپیش گرفته اند؟ پاسخ این پرسش تاحدودی دشوار است اما از جمله دلایل واضح و قابل طرح وبحث موارد زیر میتواند بوده باشد:
1- طالبانیسم بدنبال نابودی زبان فارسی: بعد ازسقوط طالبان بحث زبان و فرهنگ سرزمین خراسان بزرگ در فضای آزاد مطرح شد اما بخاطرضعف و نافهمی و بی فرهنگی به اصطلاح رهبران فارسها وترکها... به فرهنگ و تمدن کهن این سرزمین تاریخی ضربات هولناک وارد شد به گونه ای که دیگر قابل جبران نیست مثل سرودملی و یا نام تاریخی کشور فراموش و باردیگر سیاستهای تبعیض آمیزچون تغییر نام های محلی سبزوار و قره تبه بار دیگر تکرارشد.
2- طالبانیسم بدنبال نا امنی و عقب ماندگی کشور: از اهداف طالبانیسم، ویرانی و عقب ماندگی کشور افغانستان است چون طالبانیسم در سایه نا امنی می توانند، سیاستهای فاشیستی، قتل، غارت،و قاچاق مو اد مخدر و نوکری القاعده و.. .رادنبال نمایند و خلاصه اینکه طالبانیسم و فاشیسم جنگ و ناامنی در جنوب و شرق کشور را دامن می زنند بدلیل اینکه آنان در یافته اند که در سایه نا امنی و تداوم جنگ وترور...میتوانند به اهداف اساسی و هدف نهایی خود دست یابند و لذابرای نیل به آن، پروژه های زیررا اجراء میکنند:
الف) با جنگ، ترور و ایجاد وحشت می خواهند از بازگشت مهاجران فارسی زبان، ترک زبان وبلوچ و... ازخارج بطورمثال از ایران، به خانه و کاشانه شان جلو گیری به عمل آورند و به این ترتیب می خواهند به هدف دراز مدت شان یعنی تبدیل کردن کشور به پشتونستان،خود نزدیک می شوندو...
ب) با ایجاد رعب وحشت، انفجار و را ه اندازی قتل و قتال می خواهند سر خوردگی میان قشر تحصیل کرده وباز گشته از خارج ازکشورمی خواهند آنهاراواداربه مهاجرت دوباره نمایند و در مجموع میخوهند مردم و به خصوص طبقه تاجررابه هراس اندازند وواداربه خروج ازکشور نمایند.وبه این ترتیب پروژه های کاری شان را ادامه می دهند.
ج) طالبان قاتل افراد بی گناه و قاچاق مواد مخدرند و طالبانیسم قاچاق آثار تاریخی و باستانی کشور و اینان در سایه نا امنی می خواهند آثار تاریخی را بعنوان میراث فرهنگی و تمدن فا رسی زبانها وترک زبانها... نابود ویا به خارج ازکشور قاچاق کنندو یاهمانند آثارتاریخی غیرمنقول چون بودای بامیان نابود کرده و از این طریق به اهداف خود نزدیک می شوندو ...
3- طالبانیسم بدنبال گسترش فساد اداری: تمام نهاد های مجامع جهان ناظرند که مردم افغانستان از گسرش فساد و قانون شکنی در نهاد های اداری دولتی کشور به ستوه آمده اند و می گویند افغانستان دومین کشور فاسد از نظر اداری و... می باشد حالا پرسش اینست که چرا فساد اداری گسترش پیدا می کند و هرروز بیشتر و بیشتر می شود؟
پاسخ آن پر واضح است زیرا :
اولاً: طالبانیسم درست درک کرده اند که نابودی فساد اداری در جامعه یک گام به جلو بسوی ترقی، تکامل و شکوفایی اقتصادی کشور است ومتاسفانه از نظر طالبانیسم آبادانی و شکوفایی علمی و اقتصادی کشور به ضرر اقوام پشتون تمام می شود زیرا افغانستان متمدن، اقوام متمدن را به آغوش پرورش خواهد داد و متاسفانه طالبانیسم از احیاء تمدن اصلی این سرزمین(خراسان بزرگ)به شدت و حشت دارند زیرا آنان فرهنگ، زبان فارسی و میراث تاریخی را متعلق به خود نمی دانند و به همین خاطر بودای بامیان را ویران نموده و آثار تاریخی کشور را قاچاق کردند و به دنبال مواد مخدر رفتندو...
ثانیا: آنان از گسترش علم، دانش و تکنولوژی در کشور وحشت دارند زیرا از استعداد فرزندان وطن(فارس وترک و...)،وحشت دارندوحتی طالبانیسم ازمطرح کردن چهره های بین المللی فارسی زبانهاوترکها در تاریخ مثل بوعلی، مولوی، ناصر خسرو، و... . وحشت دارند.و اهل علم و معرفت این سرزمین زبان فارسی را در هند، آسیای مرکزی و... گسترش دادند و در صورت صلح وثبات در افغانستان،مراکز علم و دانش دوران سامانیان بلخی ، صفاریان ،طاهریان ، غزنویان،غوریان، خوارزمیان و تیموریان و...که در صفحات درخشان کشورمی درخشند، ممکن است بار دیگر احیاء شود و طالبانیسم از همین گسترش علم ودانش واصالت خراسانی ونقش بی بدیل زبان فارسی به شدت وحشت دارندوآن را به ضرر خود شان می دانند. خلاصه این که: با یک نگاه به گذشته در می یابیم که: طالبانیسم خودرا در زندان اهل علم و اندیشه محصور و نابودی زبان فارسی را نا ممکن دا نسته و خویشتن را سر افکنده دیده... به ناچار به قتل، غارت، قاچاقان انسان، موادمخدر وهرویین...دست می زنند، درحالی که فرهنگ،تمدن خراسان زمین میان تمام اقوام وبلکه میان تمام ملل همسایه ومنطقه وحتی جهان مشترکند ومولانا وابن سینا ازچهره های بین المللی هستند وزبان پشتوریشه درزبان فارسی داردوبه اعتراف خودشان پنجاه درصد زبان پشتو فارسی میباشد.پس چرا ازفرهنگ وتمدن خودوحشت دارند؟!
4-طالبانیسم بدنبال فراموشی سرزمینهای غصبی: یکی ازعلل تداوم جنگ توسط طالبانیسم ،وادارکردن صاحبان اصلی سرزمینهای غصبی ،به فراموشی سپردن سرزمینهای اجدادی شان است. به عبارت دیگربه صورت ناخودآگاه دچارعذاب وجدان شده ونمی دانند که اموال وسرزمینها غصبی راچگونه برای همیشه ببلعند به گونه ای که دیگرکسی نگویدتو حرام می خوری! ! مهم تر از همه اینکه :آنان در عالم جهل سرزمینهای غصبی را به راحتی می بلعند واگر علم و دانش داشته باشند به عذاب و جدان گرفتارشده از غصب،غارت وحرام خوری و...شاید دست بر دارند و...
مدیر مسئول
هموطنان گرامی و علمای کرام و دانشجویان دردمند مهاجر!
اینک سی سال است که از حوادث تلخ و دردناک در کشور مظلوم افغانستان می گذرد و بعد از حوادث یازدهم سپتامبر و توجه مجامع بین المللی و جهانیان به این سرزمین نوید و امیدزندگی و سازندگی نیز هویدا شده وجالب اینکه:
مردم پاک طینت مدتهاست که در انتظار حضور علما و فضلای مهاجر به سر برده و می برند اما متأسفانه دراین شرایط حساس، رخوت، راحت طلبی و بی مسئولیتی تعداد زیادی ازعلماو تحصیل کردگان را درخارج ازکشورشاهد هستیم.
بنابراین،وجدان خودراقاضی قرارداده نسبت به سرنوشت خیش فکرکنیم وباید توجه داشته باشیم که این غفلت و به خواب رفتگی و راحت طلبی چنان به زیان و ضرری جامعه تمام می شود که جبران آن دیگر هرگز امکان پذیرنخواهد شدوبه همین خاطر است که میگویم هر نوع تعلل درامر بازگشت فوری علما و مهاجرین، گناه نابخشودنی است زیرا تاخیر دربازگشت ،تأخیردر سازندگی در عرصه های علم، فرهنگ و اقتصاد را بدنبال خواهد داشت.
بنابراین، بنیاد فرهنگی افغانستان، بر حسب وظیفه خود، پیشنهاد مطالعه و تحقیق درباره چگونگی بازگشت مهاجرین تحت عنوان « ضرورت بازگشت علما و مهاجرین » را با هموطنان تحصیل کرده و مهاجرین دردمند در میان می گذارد و با وجود اینکه موضوع انتخابات پارلمانی در افغانستان در پیش روست وباید ویژه نامه دراین خصوص داشته باشم، اما توصیه میکنیم که هیچ مسئله و یا موضوع دیگرنباید ازاین موضوع مهم ،اساسی ،حیاتی وملی...مارا به غفلت وادارد.
تاکید میکنیم که درهیچ جا ی جهان ودر هیچ مقطع اززمان نباید وطن را فراموش کنیم وبلکه بیاییم درباره چگونگی بازگشت فوری مهاجرین اندیشه و تبادل نظر کنیم و در این مقطع از تاریخ یک انقلاب بازگشت به سرزمین خویش را راه بیندازیم و از تمام هموطنان خویش از سراسر جهان بخواهیم که خود را وقف خدمت به خاک مقدس و مردم مظلوم خود نمایند و دست از راحت طلبی، تن پروری و ... بر دارند زیرا کسب عزت وسربلندی فقط و فقط در سرزمین ابائی و اجدادی امکان پذیر است و مهم تر اینکه:
بدون حضور مهاجرین و بخصوص قشر تحصیل کرده، فارغ التحصیلان و متخصصان متعهدو... ساخت و ساز و بطور کلی پروژه سازندگی و آبادانی کشور به تأخیر می افتد و ...؛ بهر حال، بیایید درباره آینده کشور خویش و حضور فوری علما و تحصیل کرده های خود در سرزمین خویش بیاندیشیم و موضوعات ضرورت بازگشت، نقش علمای نو اندیش در عرصه های علم، دانش، فرهنگ، اخلاق و هدایت مردم و علل عدم توجه دولت به سازندگی وپیشرفت کشور را مورد بحث و بررسی قرار دهیم. گفتنی است اصل طرح و فراخوانی مقاله بعد از بحث و بررسی بیشتر ودریافت نظرات شما و تعیین عناوین مقالات و... در اطلاعیه جداگانه آماده و پخش می شود وبه همین خاطر چند ایمیل یا آدرس الکترونیکی داده می شود تا نظرات و پیشنهادات برادران و خواهران را دریافت کنیم وبر اساس آن طرح خود را تدوین و تکمیل نماییم:
مقدمه:
پس از سقوط گروهک طالبان و باندهای تروریزم بین المللی و استقرار قوای صلح سازمان ملل متحد در افغانستان، بحثها و جدالهای فرهنگی، سیاسی و تاریخی ...به منظور ایجاد وحدت ملی وتعریف مشخص از هویت ملی و... شدّت گرفت. در اجلاس تصویب قانون اساسی جدید حتی از اسم تاریخی و نام جامع کشور « خراسان بزرگ » سخنهای میان نمایندگان ملت رد و بدل شد و تعداد از وکلای مردم پیشنهاد کردند که اسم کشور همان خراسان بزرگ باشد، اما توسط رئیس جرگه بزرگان آقای مجددی ـ که از پیشوایان اقوام پشتون است ـ به باد تمسخر گرفته شد و گفت نام کشور را تاجیکستان بگذارید چطور است؟!
بدنبال طعن و تمسخر آقای مجددی طرفداران نام تحمیلی « افغانستان » گفتند: کلمه « افغان » اسم یک قوم نیست و این رنگ و بوی نژادی و فاشیستی ندارد. اما در مدت 22 روز اجلاس جرگه بزرگان درباره تصویب قانون اساسی، شدید ترین و داغترین بحث ها درباره زبان یا زبانهای رسمی و ملی کشور، همه چیز را تحت الشعاع قرار داد.
در نتیجه بحث از نام کشور بایکوت یا فراموش گردید! سر انجام سرنوشت زبانها تقریباً لاینحل باقی مانده و در واقع یک نوع فریب کاری و نیرنگ صورت گرفت و آقای خلیل زاد نماینده ویژه بوش رئیس جمهور آمریکا گفت مشکل سرود ملی را به آقای کرزی واگذار کنید و ایشان بعنوان رئیس جمهوری تصمیم قابل قبول برای تمام اقوام اعم از فارس و پشتو خواهد گرفت. اما آقای کرزی به خواسته های اقوام فارسی زبان تا هنوز هیچ عکس العمل مثبت از خود نشان نداده است.
یسطرون شماره 40 قلم
فصلنامه فرهنگی، سیاسی، تاریخی و خبری
صاحب امتياز:
بنیاد فرهنگی افغانستان
مدير مسؤول:
جوادي دايكندي
سردبیر:
قربانعلی هادی
همكاران:
غلام سخي احساني
محمد قيوم عرفاني
ضامن علی شریفی جمال
رمضان محقق زاده
محمد شریف محمدی و نوری
تايپست و طراح جلد و صفحه آراء:
بهادر جوادی
انتخابات درسایه تحول اساسی
پس از ورود قوای ناتو در افغانستان سرمایه گذاری روی قوم پشتو و بویژه شاخه یا طایفه بنی اسرائیلی آن (غیر ازقوم غلجه و...)به صورت عریان وعلنی آغاز شد وازهمان آغاز حکومت قانونی استاد ربانی راکنارگذاشته ودولت موقت وانتقالی غیر قانونی را قانونی ساختند و به اصطلاح حکومت از دست فارسها به عنوان دشمنان فرضی یاخیالی انگلستان خارج ودر اختیار پشتونها ی دوست انگلستان قرار گرفت وعلت آن فقط اطاعت بی چون چرای این طایفه ازانگلیس درطول تاریخ است.
البته گفتنی است که درباره قبضه انحصاری قدرت توسط طایفه بنی اسرائیل درافغانستان، بین دولتهای عضو ناتو وحدت نظر وجود ندارد.بطور مثال امریکا به عنوان قدرت برترخواهان ایجاد تعادل میان اقوام وقبایل این سرزمین است اما انگلستان که تحت نفوذ لاوبیهای اسرائیل قراردارد، خواهان حذف مطلق اقوام غیر پشتو وحتی اقوام علجه از صحنه ی سیاسی، نظامی و فرهنگی افغانستان ودر نهایت تبدیل این سرزمین به پشتونستان و همچنین انتقال پشتونهای پاکستان به افغانستان است.
بهرحال، وظیفه اصلی قشر فرهنگی وعلمی و آگاهان مسایل سیاسی کشور ایجاب می کندکه درضمن انتقادات ازیگدیگر ،به افشاگری توطئه های خطرناک علیه مردم افغانستان،پرداخته و همچنین راه حلها وراهکارهای اساسی راجهت نجات، رشد وشکوفایی این سرزمین مظلوم ارائه نمایند.
بنا براین ،ما نیز به دلیل اینکه خواهان ایجاد تعادل میان اقوام کشورو تغییر و تحول اساسی درقانون اساسی کشور هستیم ، به تذکر چند نکته اساسی واصولی که علل ناکارآمدی انتخابات وروند دموکرسی درافغانستان را نیزنشان میدهند وهمچنین جهت بیرون رفت از معضل تاریخی،تداوی زخهای چرکین و ختم بحران ریشه دار اجتماعی کشورراهگشا ست و... توجه شما راجلب میکنیم:
1ـ لزوم نظام سیاسی چهار رکنی: در سرزمین افغانستان ازمیان دهها قوم وصدها طایفه مسلمان، چهار قوم عمده از ارکان جامعه افغانستان شناخته شده که به این ترتیب، دریک کشور کثیر الملیه ( حداقل چهار قوم عمده ) یک نظام سیاسی چهار رکنی لازم است یعنی پستهای ریاست جمهوری،صدراعظم یا نخست وزیری، شورای ملی وسنا به عنوان نهاد های رسمی در قانون اساسی کشورباید لحاظ ومنظور شده وازطریق انتخابات،این پستها میان اقوام عمده توزیع گردد.
2ـ تقسیم قدرت میان اقوام: در قانون اساسی جدید انحصار قدرت بدون ذکر نام قوم یاقبیله ای قابل انکار نیست و البته انحصار قدرت در قانون اساسی در زمان حاکمیت زلمی خلیلزاده سفیر امریکا در افغانستان نهادینه گردید و نمایندگان اقوام تاجیک و هزاره به عنوان معاون اول ودوم ... در نظر گرفته شد.اما نکته مهم اینست که انحصار قدرت در اختیار هرقوم یاقبیله که باشد حتی در یک دوره ریاست جمهوری به صلاح ملت وجامعه نیست زیرا درتاریخ معاصروامروز خود دیدیم که انحصار قدرت در زمان ربانی، باعث تصفیه حساب قومی و منطقه ی در زمان کرزی گردید و این مساله به مسایل و تنشهای زبانی،قومی ومنطقه ی دامن زد وطبیعی است که چنین وضعیتی تآسف بار اگر ادامه یابد باعث حذف بسیاری از چهره های متخصص و صادق کشور گشته ومنافع ملی قربانی منافع نژادی وقومی می گردد ...
بنابراین، یگانه راه حل دایمی، معضل تاریخی این سرزمین انیست که قدرت سیاسی،نظامی واقتصادی میان اقوام تقسیم وتوزیع گردد واز این طریق جلو افراط و تفریط در حذف و اضافه و یاجلوانتقام گیری ازطریق عزل ونصبها در پستها ... گرفته شود.
3ـ ایجاد تعادل میان قوای رسمی: از آنجای که در این سرزمین سوخته هیچ فرد سیاسی ازهیچ قومی، حاضر به خدمت به تمام اقوام کشور نبوده و نیست لذا باید قدرت در میان نهادهای کشوری تقسیم شود ودر رآس هرکدام از نهادها یکی از نمایندگان اصلی اقوام قرار گیرد تا ازاین طریق جامعه نگونبخت روند قانون طبیعی خود را طی نماید ! اگردر رآس قدرت کشور،قدرتهای قومی و نمایندگان سیاسی اقوام قرار داشته باشند، میتوانند ازظلم و تبعیضهای قومی و منطقه ...جلوگیری وامکانات ودرآمدهای دولتی را به طور عادلانه در ولایات ومناطق مختلف کشور تقسیم کنند وهمچنین نهادهای چهار گانه میتوانند، یکدیگررادر توزیع در آمدهای اقتصادی و ملی کنترل و نظارت کرده و از هرگونه قانون گریزی جلوگیری نمایند!
4ـ ضرورت اعتماد ملی: شرط اصلی توسعه سیاسی،اقتصادی وفرهنگی کشور و موفقیت هرگونه نظام حاکم ودولت، اعتماد مردم به حاکمیت است و تا زمانی که قدرت سیاسی و اقتصادی بصورت انحصاری در اختیار یک قوم ( اعم از بنی اسرائیل، تاجیک، غلجه، هزاره و ازبک و ... ) قرار داشته باشد چگونه انتظار همکاری اقوام محکوم و مظلوم دیگر را داشته باشیم؟ وهمچنین بدون همکاری تمام اقوام چگونه انتظارتوسعه سیاسی و رشد و ترقی اقتصادی سرزمین اجدادی خود را داشته باشیم؟
بنابر این،پرواضح است که در یک نظام موفق، باید تمام اقوام وحتی تمام احاد ملت خود را در قدرت و حاکمیت شریک بدانند وکاملا احساس خودی کنند. واگر تمام احاد ملت اعتماد به نفس پیدا کنند و احساس خودی نسبت به دولت داشته باشند،کشورسرشارازمنابع بطور سریع رشدوشکوفایی پیدا میکند زیرا منابع طبیعی، نیروی کار و متخصص به اندازه کافی داریم ...و در غیر این صورت رشد و شکوفایی سیاسی و اقتصادی میسر نخواهد شد .
5ـ انتقال قدرت و انتخابات: در حکومت چهار رکنی، تصدی دوره ای پستها و مسئولیتهای کشوری ازطریق انتخابات سراسری چه بصورت مستقیم ویا غیر مستقیم باید صورت بگیرد اما به این توضیح که: اگرطبق آرای اکثریت مردم پست ریاست جمهوری در اختیار قوم پشتو قرارگرفت، دیگر نباید کسی از این قوم (پشتو) به سمتهای ریاست شورای ملی،یا پست نخست وزیری ومجلس سنا کاندیدا شودو به همین ترتیب اگر نماینده قوم تاجیک،ریاست شورای ملی را بدست گرفت دیگر در سمت نخست وزیری حق کاندیداتوری را نداشته باشد و به این ترتیب،بطورمثال، احساسات ملی هزاره ها و ازبک ها و دیگران ... نیز حفظ میشود و خود را در قدرت ملی شریک می دانند و از وطن خود دفاع میکنند و با عشق و علاقه خدمت می نمایندودرنتیجه وحدت ملی تآمین میگردد.
6ـ عدالت سیاست قومی: عده از هموطنان تحت عنوان شایسته سالاری می خواهند حقوق اقوام محروم از حمیاتهای قدرتهای خارجی درافغانستان را زیر پا بگذارند و با شعارهای روشنفکری و ایدآلیستی،میخواهندجلوی ورود اقوام محکوم را به مراکز تصمیم گیری بگیرند و در نهایت به منازعات قومی پایان ندهند و آب به آسیاب دشمن اندازند... ولی اینان باید واقع گرا و رئالیست باشند و بدانند میلیونها هکتار از اراضی محکومان قومی و مذهبی،توسط قدرتهای خارجی درطول، غصب ودراختیار اقوام خارج ازمرزهای بین المللی قرارگرفته!والبته این موضوع راه حل حقوقی میطلبد،ولی شما روشنفکرمآبهاپاسخ بگوئید: شعارروشنفکری پرده گوش اقوام حرام خور از ماورای خط دیورندرا درسرزمینهای غصبی نوازش میدهد؟ وبگوئید که خداپرستی و حرام خوری چگونه قابل جمع هستند؟!زورگوی ...
7ـ نتیجه: بنابراین،این زخمهای چرکین تاریخی باید شناسایی و قتل عامها رسمیت یابد وآنگاه درصدد درمان و تداوی آن باشیم و باید این زخمها و دردهای تاریخی تداوی و درمان شود وعلاوه براسترداد سرزمینهای غصبی،یکی ازراههای تداوی ودرمان اینست، که قدرت سیاسی،نظامی واقتصادی بطور عادلانه میان اقوام تقسیم شود وکشور بسوی رفاه، آسایش وتمدن جدید براساس سابقه تاریخی ( نه قومی) رهنمون گردد. مدیرمسئول
محمد قیوم عرفانی
محمد شریف محمدی
چکیده: احزاب بیشتر به معنای دارو دسته افراد خاص، که درصدد تامین اهداف اشخاص محدود و معدود میباشد، در اذهان متبلور میشود.
در نگاه معمول درسطح مردم ودر جوامع که احزاب حضور دارند نقش انتخاباتی احزاب صرفا به معرفی و حمایت از کاندیداهای خاص محصور میشود. در نتیجه حزب و نقش آن در انتخابات بسیار تنگ نظرانه ترسیم می شود و بر اساس آن دیگر ضرورت ها، فوائد و کارکردهای مثبت احزاب درانتخابات نادیده گرفته می شود. این نوشته درصدد آن است که نقش اخرب رادر انتخابات از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار دهد وبه سایر جوانب و کار کرد ها نیز توجه جدی مبذول نماید. با توجه به اهمیت حیاتی و ضروری نقش احزاب در انتخابات، با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی ا ین نقش وجایگاه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
قربانعلي هادی
چكيده: اين پژوهش طي سه بخش ارائه میشود. بخش اول، به كليات پرداخته كه در آن، تعريف حزب بعنوان تشكلي از افراد با اهداف مشترك، جهت كسب قدرت سياسي، و پيشينة حزب در دو حوزة شرق و غرب مطرح شده است. بخش دوم، تحليل و بررسي حزب را بر عهده دارد، كه احزاب مدرن، داراي تشكيلات منسجم و سازوارهاي، براي كسب قدرت با نظام حاكم، مبارزه ميكند. تكثرگرايي سياسي، مشاركت و رقابت سياسي در پديدة حزب سياسي مهم جلوه ميكنند. در ادامه ضرورت حزب در انديشة اسلامي را با طرح مباني اسلامي چون: اصل عدالت، تعاون، حفظ نظام اسلامي و تنظيم قوانين بيان ميدارد. پس از آن نگاه انديشمندان اسلامي را به حزب سياسي، در سه نگاه متفاوت مطرح ميكند. نگاه اول پذيرش سنتي حزب و بس؛ نگاه دوم با تلقي سكولاريستي وجود حزب در انديشة اسلامي را نفي ميكند. اما نگاه سوم با توجه به اصل عدالت، اصل عدم تكليف و... وجود حزب را ميپذيرد. بخش سوم، به تبيين تعامل احزاب مدرن اختصاص يافته است. كه احزاب سياسي، با ادغام اجتماعي، نظارت، چانهزني و ايجاد انسجام ملي و... كارآمدي اجتماعي و سياسي خود را تأمين، و به شيوههاي افراطي، ميانهرو، چپ، مسالمتآميز و يا خشن، راهبردها و استراتژي خود را ترسيم ميكنند. در ادامه تفاوت احزاب سياسي با گروههاي فشار، و اهميت احزاب در انتخابات و انتخاب سياسي با معرفي نامزدها مورد توجه قرار گرفته است، كه احزاب با تعامل سياسي خود با نهادهاي حكومتي و سياسي، تنها را دستيابي به قدرت معرفي شده است. در آخر بخش، شرايط مهم در ظهور احزاب را كثرتگرايي سياسي و اعتقادي بيان ميكند.
مقدمه: هروقت صحبت ازنظام دموکراتیک می شود، انتخابها،آزادیها،نهادها، مشروعیت، مشارکت و برابری در فرصتهاو... بطور اتوماتیک درافکارواذهان جویندگان علم وفضیلت تداعی پیدا میکند وبه عبارت دیگر هر چند محور و گوهردموکراسی همان برابری است امادرنظامهای مدعی دموکراسی،مباحث انتخابهایسیاسی،اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی،احزاب سیاسی،اصل آزادیهای مدنی مدرن وحقوق شهروندی جایگاه خاص داردو به هیچ وجه نمیشودآنهارا نادیده گرفت.و بلکه بحث ازا نتخابهاو انتخابات تنهادر نظام دموکراتیک به منظورتقویت حاکمیت اکثریت مردمی، میتواند معنا و مفهوم نسبی پیداکند، زیراانتخاب وانتخابهامتعلق به اراده اشخاص وافراداست که باتشخیص خوددر دریک فضای دموکرا سی ودرجامعه مدنی تجلی پیدا می کند والبته درفضای آزاد آنچه راکه مردم می طلبد همان توزیع عادلانه قدرت درجامعه ا ست و توزیع قدرت سیاسی واقتصادی ... نیز بدون اعطای آزادیهای سیاسی ومدنی قابل تصور نیست.درهرحال،،مباحث انتخابها،آزادیها،احزاب سیاسی توزیع قدرت درجامعه دموکراتیک ازیگدیگرتفکیک ناپذیرند.